محمد بن علي بن سليمان الراوندي
38
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
دلت را چرا بندى اندر فريب * همى از بلندى نبينى نشيب « 1 » ز شب روشنايى نبينذ كسى * كجا بهره دارذ ز دانش بسى « 2 » ( كه گيتى سپنجست جاويذ نيست * فرى برتر از فرّ جمشيذ نيست سپهر بلندش بپاى آوريذ * جهانرا جز او كذخذاى آوريذ ) « 3 » معارف عراق در آفاق آوارهاند و اهل اسواق بخوذ درمانده و بيچاره اند ، و چون حال بذين رسيذ و كار بذين انجاميذ بر جهانيان واجبست كه بتضرّع و ابتهال از ملك ذوالجلال درميخواهند تا از آنجا كه لطف اوست احياى دولت آل سلجوق بكنذ و بيخ ظلم از جهان بركنذ ، و بر پاذشاه اسلام واجبست سلطان قاهر عظيم الدّهر كيخسرو بن قلج ارسلان خلّد اللّه رايات دولته و آيات سلطنته « 4 » كه نيّت عدل كنذ و با خذاى عزّ و جل نذر كنذ كه احياى مراسم عدل كنذ از تربيت علما و تقويت اسلام و نصرت شريعت داذن و قواعد معدلت نهاذن كه مثل : من عمّر دنياه ضيّع ماله و من عمّر آخرته بلغ آماله « 5 » ، هرك عمارت دنيا كنذ اضاعت مال بوذ و هرك عمارت آخرت كنذ مستجمع آمال بوذ ، و بنياذى كه f . 17 a اسلاف سلاطين آل سلجوق نهاذند بر آن بروذ و تيمار داشت رعيّتان و عمارت جهان پيشه گيرذ تا ملك تعالى اين ملك بوارث مستحق باز رسانذ و پاذشاه را بر تخت سنجر و ملكشاه و بركيارق بنشانذ و اين دولت تا قيامت بمانذ ، ملك تعالى رايت دولت و چتر سلطنت او مظفّر و منصور داراذ و آفتاب سعادت و سايهء حشمت او تا قيامت تابنده و پاينده باذ بمحمّد و آله ، ذكر احوال مصنّف كتاب و ثناى دوستان و استاذانش و چون دعاگوى دولت محمّد بن علىّ بن سليمان بن محمّد بن احمد
--> ( 1 ) شه : ص 473 س 14 ( 2 ) ايضا ص 467 س 20 ( 3 ) ايضا ص 504 س 19 - 20 ( 4 ) ن ا بىحركات ( 5 ) فق f . 5 a